نکته ی افل: لحظه با ظ هست نه با ض دوستم. البته می دونم با سوادیااااا واگرنه لحزه ی اول رو با ظ نیمینیویشتی که!!!!!
نکته ی دو: نتیجه گیریِ شورای نظراتِ مردمی به این نتیجه رسید که این خانووم جانِ عزیز نخواستن که چهره اشون مهلوم باشه و آقایِ عکاس باشی هم یه چیزی توو مایه هایِ شطرنجیِ هنری کرده اند.
تو هم برای او همیشه دست نیافتنی بودی
حتی وقتی به تو نزدیک بود
او تو را دوست داشت اما نه به این خاطر . . . .
.
.
.
.
“می خواهم بگویم . . . . اما نمی توانم ولی سعی می کنم و می گویم:
دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.
دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.
به زبان حال می گویم:
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.
اعتراف می کنم:
دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.
….
اکنون اعتراف می کنم که:
دوستت دارم چون… تو دوستم نداری…”
البته اینها از زبان من نبود بلکه از زبان سوم شخص مفرد از نوع مونث بود…. یه وقت اشتباهی برای دوستان امر مشتبه نشود خدای ناکرده، آنوقت یه چیزهایی فکر کنند خدای ناکرده (;
خوش به حالت که عکسی داری… که برات پر از خاطره است… که ثبت یک لحظه است!
سیاوش بهت حسودیم شد! کاش منم عکاس بودم! کاش! اونوقت چه لحظه هایی که ثبت نمی کردم و چه عکسهای ارزشمندی که نمی گرفتم…
۱۳۸۷/۱۰/۲۹ - ۸:۰۱ ب.ظ | Reply
ای کاش فیلتر نمی ذاشتی یا زاشتی، نمی دونم با کدوم املا D:
۱۳۸۷/۱۰/۳۰ - ۱:۲۷ ق.ظ | Reply
یه کم سر به سرت بزارم. ااااههههمممم…
نکته ی افل: لحظه با ظ هست نه با ض دوستم. البته می دونم با سوادیااااا واگرنه لحزه ی اول رو با ظ نیمینیویشتی که!!!!!
نکته ی دو: نتیجه گیریِ شورای نظراتِ مردمی به این نتیجه رسید که این خانووم جانِ عزیز نخواستن که چهره اشون مهلوم باشه و آقایِ عکاس باشی هم یه چیزی توو مایه هایِ شطرنجیِ هنری کرده اند.
همین دیگه، فعلا صحبتی ندارم!!!D: Lol
۱۳۸۷/۱۰/۳۰ - ۸:۳۵ ق.ظ | Reply
تو هم برای او همیشه دست نیافتنی بودی
حتی وقتی به تو نزدیک بود
او تو را دوست داشت اما نه به این خاطر . . . .
.
.
.
.
“می خواهم بگویم . . . . اما نمی توانم ولی سعی می کنم و می گویم:
دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.
دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.
به زبان حال می گویم:
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.
اعتراف می کنم:
دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.
….
اکنون اعتراف می کنم که:
دوستت دارم چون… تو دوستم نداری…”
البته اینها از زبان من نبود بلکه از زبان سوم شخص مفرد از نوع مونث بود…. یه وقت اشتباهی برای دوستان امر مشتبه نشود خدای ناکرده، آنوقت یه چیزهایی فکر کنند خدای ناکرده (;
۱۳۸۷/۱۱/۰۲ - ۳:۵۲ ب.ظ | Reply
خوش به حالت که عکسی داری… که برات پر از خاطره است… که ثبت یک لحظه است!
سیاوش بهت حسودیم شد! کاش منم عکاس بودم! کاش! اونوقت چه لحظه هایی که ثبت نمی کردم و چه عکسهای ارزشمندی که نمی گرفتم…
۱۳۸۷/۱۲/۰۴ - ۱۲:۴۴ ب.ظ | Reply
از بخت یاری ماست که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا ازدست می دهیم…
۱۳۸۸/۰۱/۱۳ - ۴:۳۷ ق.ظ | Reply
ashegh shodi maman jan? ey jooonam,
bia baghalam dadashe golam!
vali ye masali hast midooni chi mige?
mige: maleto seft begir, hamsayato dozd nakon!