Siavash AmirAhmadian's Photoblog
Sorry, this entry is only available in فارسی.
به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود …… ای برگ ستم دیده پاییزی آخر تو زگلشن ز چه بگریزی روزی تو هم آغوش گلی بودی دلداده و مدهوش گلی بودی ….
گیر کرده ام
طرحی از خود روی دیوار گذاشته ام
که به بهانه هایش
آنجا توی آن توده ی در هم پیچیده
دو تا تخم دارم
که به نطفه هایشان
بلیط را هم خریده ام
با آخرین کنکورد می پرم
قول می دهم!
اما
آخر گیر کرده ام!
چیزی مثل
…
تنهایی
۱۳۸۷/۰۹/۰۹ - ۲:۱۷ ب.ظ | Reply
به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود ……
ای برگ ستم دیده پاییزی آخر تو زگلشن ز چه بگریزی روزی تو هم آغوش گلی بودی دلداده و مدهوش گلی بودی ….
۱۳۸۷/۰۹/۱۸ - ۴:۲۸ ب.ظ | Reply
گیر کرده ام
طرحی از خود روی دیوار گذاشته ام
که به بهانه هایش
گیر کرده ام
آنجا توی آن توده ی در هم پیچیده
دو تا تخم دارم
که به نطفه هایشان
گیر کرده ام
بلیط را هم خریده ام
با آخرین کنکورد می پرم
قول می دهم!
اما
آخر گیر کرده ام!
۱۳۸۸/۱۰/۱۷ - ۹:۲۶ ب.ظ | Reply
چیزی مثل
…
تنهایی