فکر می کردم عشق تو رودخانه ای است

برای نوازش دشت ها، سیراب کردن مزرعه ها،

اما زمانی که در سرزمین درون من جاری شد،

دهکده ها را غرق کرد،

سیلابی شد،

سرزمین مرا فرا گرفت،

دیوارهای خانه ام را فرو ریخت،

و مرا حیران در برهوت ناکجاآباد رها کرد.

نزار قبانی-شاعر سوری