- model: Canon EOS 30D
- exposureTime: 0.010 s (1/100) (1/100)
- fnumber: f/11.0
- focalLength: 40.00 (40/1)
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
مهدی اخوان ثالث







۱۳۸۷/۱۰/۱۵ - ۱:۰۸ ب.ظ | پاسخ
interesting persian poem
۱۳۸۷/۱۰/۱۵ - ۳:۵۹ ب.ظ | پاسخ
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
زمستان است
من در این کویر بی انتها خرامان خرامان میروم
تا بیابم قطعه ای از روشنی از دست رفته ام را
به کدامین کوچه باید سر بزنم؟
بر سر کدامین کوی باید پر و بال بگشایم و نوای دل بزنم؟
اما فقط این نیست…..
پینوشت: این یکی از شعرهاییه که من توی دوران دبیرستان گفتم. از اون زمان خیلی گذشته، نمیدونم چطوری شد که یادم آمد و دلم خواست برای بلاگت بگذارمش. اگه دلت خواست publish کنش اگه هم نه که عیبی نداره چون می خواستم فقط تو بخونیش. آخه هیچکس تا حالا شعرهای من رو نخونده ، یه جورایی سخته…
۱۳۸۷/۱۰/۱۶ - ۳:۲۵ ب.ظ | پاسخ
نامش را <> گذاشته بود…و در سرمای ناجوانمرد…تو فکر می کنی امیدی داشت؟
۱۳۸۷/۱۰/۱۶ - ۸:۳۲ ب.ظ | پاسخ
dar sard boodane hava shaki nist,ke be hich onvan delet nemikhad garmaye otagho raha konio beri biroon,vali …,ye joor dige negah kon,be barghe oon ghandil ha negah kon,bebin che joori vas vasat mikone ke beri navazesheshon koni,….
۱۳۸۷/۱۰/۲۰ - ۱:۳۰ ب.ظ | پاسخ
سلام سیاوش عزیز ، دلم برای زمستون ایران و برف و قندیل تنگ شده ، اینجا که هستم ، برف نمیاد .سرمای بدون برف به نظرم عقیم میاد . مرسی از عکس
۱۳۸۷/۱۰/۲۱ - ۱۲:۵۱ ب.ظ | پاسخ
سلام سیاوش جان
من هنوز هم منتظر عکس های این برنامه هستم…
خودت گفتی برام می فرستیشون
۱۳۸۷/۱۰/۲۴ - ۱۱:۴۵ ق.ظ | پاسخ
سلامم را تو پاسخگوی، مسیحای من ای ترسای پیر پیرهن چرکین دمت گرمو سرت مستانه خوشبادا، چه میگویی سحر شد بامداد آمد، فریبت میدهد این آسمان، سرخی بعد از سحر، گر نیست حریفا، دوش سرما برده است، این یادگار سیلی خوردهی سرد زمستان است.
هم عکست و هم شعر انتخابیت هر دو آدمو یاد دوستانی میندازه که دلشون شبیه این قندیلها سرد و سفت هستن، شاید این متن تو بهشون کمک کنه که گرم باشن و جواب سلامها رو بدن!
مرسی پسرجان
۱۳۸۷/۱۰/۲۹ - ۶:۳۷ ب.ظ | پاسخ
سلام سیاوش جان. عکس خوبه اما بنظرم میتونست عناص اضافه مثل دیوار با تغییر زاویه در کادر نباشه. صد البته نظر شما شرطه. موفق باشی.
۱۳۸۷/۱۱/۰۳ - ۱۲:۳۴ ب.ظ | پاسخ
very nice shot and point of view,good luck.
۱۳۸۷/۱۱/۰۷ - ۱:۳۵ ب.ظ | پاسخ
زمستون ، تن عریون باغچه چون بیابون……..درختا ، با پاهای برهنه زیر بارون
نمی دونی تو که عاشق نبودی…………………..چه سخته مرگ گل برای گلــدون
گل و گلدون چه شبها ، نشستن بی بهانه ، واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه ، چه تلخه…………………..باید تنها بمونه قلب گلدون
مث من که بی تو …………………..نشستم زیر بارون زمستون
نشستم زیر بارون زمستون
زمستون ، برای تو قشنگه پشت شیشه……..بهار زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری…………………..که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی ، نشستی زیر بارون ، گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی…………………..ببینی تلخ روزهای جدایی
چه سخته ، چه سخته…………………..می شینم بی تو با چشمهای گریون
مرحوم افشین مقدم