- model: Canon EOS 30D
- exposureTime: 0.008 s (1/125) (1/125)
- fnumber: f/5.6
- focalLength: 53.00 (53/1)
به سوی تو می شتابم/ با دریاها، بادبان ها، کومه ها که در آسمان لیمویی موج می زنند/ یه سوی تو می شتابم/ با ساعات انگورهای رسیده و / الماس های کنار تو / آن جا که روح/ دانه شادی کشت می کند/ و در تو می نگرد/ که بر این کشتزار سرگردان بباری.
شمس لنگرودی - از کتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه







۱۳۸۷/۰۶/۲۰ - ۱۲:۰۱ ب.ظ | پاسخ
ای بابا. خدا نابودت کنه سیاوش!!!!!!!!
D-:
۱۳۸۷/۰۶/۲۰ - ۵:۵۲ ب.ظ | پاسخ
کامی جون خودت بهتر میدونی، خیلی وقته که نابود شدم!
۱۳۸۷/۰۶/۲۰ - ۴:۳۲ ب.ظ | پاسخ
آه ! پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو!
۱۳۸۷/۰۶/۲۱ - ۱۲:۱۶ ب.ظ | پاسخ
به خدا من می دونم تو عاشقِ همین خانووم خشگله شدی اما به روی خودت نمی یاری… حالا من گفتم!!!
۱۳۸۷/۰۶/۲۱ - ۶:۴۹ ب.ظ | پاسخ
ای کاش به همین سادگی ها بود که میگی!
۱۳۸۷/۰۶/۲۱ - ۱۱:۴۱ ب.ظ | پاسخ
ساده تر از اونچه فکرشو کنی، باور کن. سخت نگیر… ببین من چی می گم !!!
۱۳۸۷/۰۶/۲۲ - ۱:۱۵ ق.ظ | پاسخ
حالا واقعاً خودمونیم عاشقش بودی؟
۱۳۸۷/۰۶/۲۲ - ۱۲:۱۸ ب.ظ | پاسخ
چه عکس گیرایی !!!
۱۳۸۷/۰۶/۲۵ - ۹:۱۶ ق.ظ | پاسخ
خدا نکنه ،حالا ما یه چیزی گفتیم ولی این کامنت گذارات خیلی جدی گرفتن ! بالاخره خوش تیپی هزار دردسر.اصلا من گفتم کامنت منو ignore میکنی خیال همه راحت میشد .خلاصه خیلی ارادتمندیم
پ . ن : این هاله خانم هم اگه طالع بینی بلده یه التفاتی هم به ما بکه.والا حاجت داریم
۱۳۸۷/۰۶/۲۸ - ۷:۴۸ ب.ظ | پاسخ
اولا که حرفِ خوشتیپی نیست اصلا. این آقا زبون بیشتر داره! دوما طالع بینی نیست، این آقا رو مقادیری می شنایم گفتم عاشق شده بید. اگه شما هم می شناختم می گفتم! D:
۱۳۸۷/۰۶/۳۱ - ۱۰:۲۲ ق.ظ | پاسخ
در جواب هاله خانم : بابا این سیاوش بیچاره اگه زبون داشت که تا الان قاپ این خانم خوشگله!!! رو دزدیده بود بعدش هم دیگه اینجوری آواره کوه ودشت و بیابون نمیشد ( رجوع کنید به عکسهاش) تو شعرش هم که گفته در حال شتافتنه. خدا قسمت من و شما هم بکنه. آمین
۱۳۸۷/۰۷/۱۶ - ۲:۲۰ ب.ظ | پاسخ
ای بارافس نگفته بودی با همه آره با مام آره
۱۳۸۷/۱۱/۰۲ - ۲:۳۷ ب.ظ | پاسخ
و تو سیب سرخ حوایی و من روزی ترا خواهم چید
و نشانت خواهم داد به همه
۱۳۸۷/۱۱/۰۲ - ۳:۰۰ ب.ظ | پاسخ
من این عکس رو خیلی دوست دارم اما چیزی براش پیدا نکردم ولی فکر کنم آذر خوب متنی گذاشته. خیلی قشنگ بود آذر جون، آفرین
۱۳۸۷/۱۱/۰۵ - ۳:۵۱ ب.ظ | پاسخ
گاهی در خود غرقیم و ندانیم چه وقت دیر خواهد شد…
تنها.، تیک تیک ساعت گذر ثانیه ها را یادآور خواهد شد…
خواهش میکنم ندا جان، قابل شما رو نداشت
۱۳۸۷/۱۱/۰۶ - ۸:۱۲ ق.ظ | پاسخ
من از این قسمت غرق شدنش خیلی خوشم اومد
زدی به هدف آذر جون
فکر کنم سیاوش هم خوشش اومده باشه
مگه نه؟!
سیاوش باید یه فکری به حال خودت بکنی
اینجا رو برای خودمون کردیم میز گرد
شما هم یه وقتهایی تشریف بیارین این ورها تو بحث ما شرکت بنمایید. (;
۱۳۸۷/۱۱/۰۶ - ۱۰:۲۴ ق.ظ | پاسخ
ندا جان بیا میز گردمون بزرگ تر کنیم روی همه عکسهای سیاوش نقد بزاریم
گاهی دلمان میخواهد به سبکسر شدن دلهامان عکسی از قاب نگاه مردم بزنیم بر طاقچه خاطرمان که مبادا روزی از یاد ببریم ایشان را
۱۳۸۷/۱۱/۰۶ - ۱۰:۴۴ ق.ظ | پاسخ
ندا جان روز عکس نمایشگاه گل هم یه تامل دیگه داشته باش!
گاهی درهای بسته بهترین نشونه است، چون اساسا یافتن قفل هدفه!
۱۳۸۷/۱۱/۰۶ - ۱:۰۵ ب.ظ | پاسخ
خوبه خوبه، میبینم که اینجا رو تبدیل به فروم کردین!
۱۳۸۷/۱۱/۰۶ - ۳:۲۲ ب.ظ | پاسخ
هیچ میدانی تاریکی خود بهترین عکس است، چون در تاریکی بهترین تصویرهای دنیا در ذهن شکل میگیرد…..
۱۳۸۷/۱۱/۱۹ - ۹:۴۸ ب.ظ | پاسخ
حسی که فیگور این خانم القا می کنه بی نظیره سیاوش. بی نظیر!
چقدر عالیه که عکس سیاه و سفیده، و نورش هم که محشر.
آفرین!