می خواهم در این سال / درختی را بیارایم در قلبم / و هدیه هایی بر آن بگذارم / در آن بیاویزم نام های رفقایم را،/ رفقای زن و مرد / رفقایی که در دوردست­ها زندگی می کنند / و نام آن هایی، که در نزدیکم زندگی می کنند / نام رفقای قدیمی و دوستان جدید را / آن هایی، را که مرتب می­بینم / و آن هایی را که به ندرت می­بینمشان، / آن هایی را که گاه گاهی فراموش­شان می­کنم / دوستان زمان های سخت / و دوستان ساعات شادی را /  آن هایی را که من آزردم شان / بدون این که بخواهم،/ و آن­هایی که مرا آزردند / بدون این که بخواهند، / آن­هایی را، که من به آن ها / مدیونم، / و آن هایی که به من کمی مدیونند / آن هایی که نامی دارند / و آن هایی که نامی ندارند /  درختی با ریشه هایی عمیق / که به خاطر آن شاخه هایش هرگز / از قلبم گسیخته نمی شوند / درختی با شاخه های طویل؛ / برای نام های جدید / نام هایی از همه جا، که به آن می­پیوندند / این درختی است، که سایه اش بسیار دلچسب است، / با آن دوستی، / در مبارزه­ی روزمره­ی زندگی / مکان آرامش می شود / درختی که رویش روح دوستی است / روی هر تفنگ یک گل / از هر گریه یک لبخند / از خشم، بخشش / و از هر قلبی /مکانی برای عشق می­سازد.